شب
حس مکنم یک ماهه از رو اجبار با منه از رودروایسی مونده کنارم.مخاد بره نمتونه.من خوب میشناسمش.ته دلش نمخاد بره.اما ارزش موندنم ندارم براش.الان همه تو فکر خودشه حق داره.من هر روز عین بیمارای سرطانی وصعم بدتر میشه.هر روز ناراحتیم پیشرفت مکنه.مخام عین امام حسین تو تاریکی ازش بخام اگه واقعا عشقی نداره ترکم کنه بره.چون با کاراش عشق من به خودشو خراب مکنه.بهش مگم اگه عشق داره بهم بمونه شاید اخرش هیچی به دست نیاره و ببازه عین روز عاشورت.اگه دنبال مال دنیاست نه بره.من یکی مخام همه جوره کنارم باشه با دستای خالی برم جنگ دنیا.من ارزوم داشتن عشقمه.مهم نیس دیگران چی در موردم میگن.مهم اینه اون چی بگه.من مخام برا دل خودم باشم.نتونستم منظورمو دقیق بگم.
برچسب:
نویسنده: امیر رضاپور